wahllos
بیهدف، تصادفی، بدون انتخاب، کورکورانه
Beispiele
- Der Täter zog seine Waffe und schoß ''wahllos'' auf alles, was sich bewegte.مجرم اسلحه خود را بیرون کشید و بیهدف به هر چیزی که حرکت میکرد شلیک کرد.
- Ein ''wahllos'' um sich schießender Mann einer höheren Schule im kanadischen Montreal hat am Mittwoch 20 Schüler verletzt, eine junge Frau starb.مردی که در یک دبیرستان در مونترال کانادا بیهدف شلیک میکرد، روز چهارشنبه ۲۰ دانشآموز را زخمی کرد و یک زن جوان جان باخت.