wahnsinnig
۱. دیوانه، جنونآمیز ۲. بسیار، فوقالعاده (عامیانه)
Bedeutungen
1
به معنای دیوانه، مجنون یا دارای اختلال روانی شدید.
- Der Mann wurde als wahnsinnig erklärt und in eine Klinik eingewiesen.آن مرد دیوانه اعلام شد و به یک کلینیک منتقل گردید.
- Seine Idee klang wahnsinnig, aber sie funktionierte.ایده او دیوانهوار به نظر میرسید، اما کار کرد.
- Die Verfolgung war wahnsinnig und gefährlich.تعقیب و گریز جنونآمیز و خطرناک بود.
2
در زبان عامیانه، به معنای بسیار زیاد، فوقالعاده، شدید یا شگفتانگیز.
- Das Konzert war wahnsinnig gut!کنسرت فوقالعاده خوب بود!
- Er hat wahnsinnig viel Geld verdient.او پول بسیار زیادی به دست آورد.
- Bei diesem Wetter ist es wahnsinnig heiß.در این آب و هوا به طرز وحشتناکی گرم است.