wahnsinnig

Aussprache: /ˈvaːnzɪnɪç/
Worttrennung: wahn·sin·nig
صفت

۱. دیوانه، جنون‌آمیز ۲. بسیار، فوق‌العاده (عامیانه)

Bedeutungen

1

به معنای دیوانه، مجنون یا دارای اختلال روانی شدید.

  • Der Mann wurde als wahnsinnig erklärt und in eine Klinik eingewiesen.آن مرد دیوانه اعلام شد و به یک کلینیک منتقل گردید.
  • Seine Idee klang wahnsinnig, aber sie funktionierte.ایده او دیوانه‌وار به نظر می‌رسید، اما کار کرد.
  • Die Verfolgung war wahnsinnig und gefährlich.تعقیب و گریز جنون‌آمیز و خطرناک بود.
2

در زبان عامیانه، به معنای بسیار زیاد، فوق‌العاده، شدید یا شگفت‌انگیز.

  • Das Konzert war wahnsinnig gut!کنسرت فوق‌العاده خوب بود!
  • Er hat wahnsinnig viel Geld verdient.او پول بسیار زیادی به دست آورد.
  • Bei diesem Wetter ist es wahnsinnig heiß.در این آب و هوا به طرز وحشتناکی گرم است.