wahrnehmbar

Aussprache: /ˈvaːɐ̯neːmˌbaːɐ̯/
Worttrennung: wahr·nehm·bar
صفت

قابل درک، محسوس، قابل تشخیص

Bedeutungen

1

چیزی که می‌توان آن را از طریق حواس (بینایی، شنوایی، بویایی و غیره) درک کرد یا تشخیص داد؛ محسوس.

  • Das Geräusch war kaum wahrnehmbar.صدا به سختی قابل شنیدن بود.
  • Eine leichte Veränderung der Temperatur war wahrnehmbar.تغییر اندکی در دما محسوس بود.
  • Sein Ärger war in seiner Stimme wahrnehmbar.عصبانیت او در صدایش قابل تشخیص بود.
2

چیزی که می‌توان آن را از نظر ذهنی درک کرد یا فهمید؛ قابل فهم.

  • Die Verbesserung der Situation ist jetzt deutlich wahrnehmbar.بهبود وضعیت اکنون به وضوح قابل درک است.
  • Seine Anwesenheit war im Raum spürbar, auch wenn er nicht gesprochen hat.حضور او در اتاق حس می‌شد، حتی اگر صحبت نکرده بود.
  • Die Auswirkungen des Klimawandels sind global wahrnehmbar.تأثیرات تغییرات اقلیمی در سطح جهانی قابل درک هستند.