wahrnehmen

Aussprache: /ˈvaːɐ̯ˌneːmən/
Worttrennung: wahr·neh·men
فعل

درک کردن، حس کردن، استفاده کردن از فرصت/حق، انجام دادن وظیفه

Bedeutungen

1 Akkusativ

با حواس پنج‌گانه یا ذهنی چیزی را درک و متوجه شدن

  • Ich nehme einen seltsamen Geruch wahr.من بوی عجیبی را حس می‌کنم.
  • Sie nahm seine Traurigkeit sofort wahr.او بلافاصله متوجه غمگینی او شد.
2 Akkusativ

از فرصت، حق، وقت یا موعد مقرر استفاده/حضور پیدا کردن

  • Er nahm die Gelegenheit wahr, sich weiterzubilden.او از فرصت استفاده کرد تا خود را آموزش دهد.
  • Ich kann den Termin leider nicht wahrnehmen.متأسفانه نمی‌توانم سر وقت در وقت ملاقات حاضر شوم.
3 Akkusativ

وظیفه، منافع یا نقشی را ایفا و نمایندگی کردن

  • Der Anwalt nimmt die Interessen seines Mandanten wahr.وکیل منافع موکلش را حفظ و نمایندگی می‌کند.
  • Sie nimmt ihre Rolle als Führungskraft gut wahr.او نقش خود را به عنوان یک مدیر به خوبی ایفا می‌کند.