wahrnehmen
درک کردن، حس کردن، استفاده کردن از فرصت/حق، انجام دادن وظیفه
Bedeutungen
1
Akkusativ
با حواس پنجگانه یا ذهنی چیزی را درک و متوجه شدن
- Ich nehme einen seltsamen Geruch wahr.من بوی عجیبی را حس میکنم.
- Sie nahm seine Traurigkeit sofort wahr.او بلافاصله متوجه غمگینی او شد.
2
Akkusativ
از فرصت، حق، وقت یا موعد مقرر استفاده/حضور پیدا کردن
- Er nahm die Gelegenheit wahr, sich weiterzubilden.او از فرصت استفاده کرد تا خود را آموزش دهد.
- Ich kann den Termin leider nicht wahrnehmen.متأسفانه نمیتوانم سر وقت در وقت ملاقات حاضر شوم.
3
Akkusativ
وظیفه، منافع یا نقشی را ایفا و نمایندگی کردن
- Der Anwalt nimmt die Interessen seines Mandanten wahr.وکیل منافع موکلش را حفظ و نمایندگی میکند.
- Sie nimmt ihre Rolle als Führungskraft gut wahr.او نقش خود را به عنوان یک مدیر به خوبی ایفا میکند.