wahrsagen

Aussprache: /ˈvaːɐ̯ˌzaːɡn̩/
Wortzerlegung: wahr·sa·gen
فعل

فال گرفتن، پیش‌گویی کردن

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem) + Akkusativ (die Zukunft)

آینده شخصی را از روی دست، کارت یا گوی کریستالی پیش‌بینی کردن (فال گرفتن)

  • Die Wahrsagerin hat mir aus der Hand gewahrsagt.زن فالگیر از روی دستم برایم فال گرفت.
  • Sie kann aus den Karten die Zukunft wahrsagen.او می‌تواند از روی کارت‌ها آینده را پیش‌گویی کند.