فعل
کار کردن در جنگل، قطع درختان
معانی و تعاریف walden:
- حکومت کردن، فرمانروایی کردن، اداره کردن (معنای بسیار قدیمی و شاعرانه، مشابه 'walten').
جملات نمونه برای walden:
Er hat sich beim ''Walden'' verletzt.
او هنگام کار در جنگل مجروح شد.
Einst waldete ein weiser König über das Land.
زمانی پادشاهی خردمند بر این سرزمین حکومت میکرد.
Die alten Götter waldeten über das Schicksal der Menschen.
خدایان باستان بر سرنوشت انسانها فرمانروایی میکردند.