wallen
جوشیدن، غلیان کردن، موج زدن (مو یا پارچه)
Beispiele
- Wenn die Milch im Topf zu ''wallen'' beginnt, kocht sie schnell über.وقتی شیر درون قابلمه شروع به غلیان میکند، خیلی زود سر میرود.
- Walle! walle'' manche Strecke, daß zum Zwecke, Wasser fließe und mit reichem, vollem Schwalle zu dem Bade sich ergieße.بجوش! بجوش به راهی چند، تا برای هدف، آب جاری شود و با خروشی غنی و کامل برای استحمام جاری گردد.
Bedeutungen
1
intransitiv (oft mit "ist" bei Bewegung)
به آرامی و با حرکتی موجمانند حرکت کردن، بالا و پایین رفتن (برای آب، دود، مو).
- Der Rauch wallte aus dem Schornstein.دود از دودکش موجزنان بیرون میآمد.
- Ihr langes Haar wallte im Wind.موهای بلندش در باد اهتزاز داشت.
2
intransitiv (oft mit "hat" bei Zustand)
(مجازی) احساسات یا خون به شدت در جریان بودن یا غلیان کردن.
- Die Wut wallte in ihm auf.خشم در او غلیان میکرد.
- Das Blut wallte heiß durch seine Adern.خون داغ در رگهایش میجوشید.
3
intransitiv (mit "ist", archaisch)
(قدیمی) به یک مکان زیارتی سفر کردن.
- Die Pilger wallten zum heiligen Berg.زائران به سوی کوه مقدس سفر کردند.
- Sie wallten jedes Jahr nach Rom.آنها هر سال به رم زیارت میکردند.