wallfahren
زیارت کردن، به زیارت رفتن
Beispiele
- Er [Graf Eberhard von Berg] ''wallfahrte'' nach Rom an das Grab der Aposteln Petrus und Paulus und anschließend nach Santiago de Compostela zum Grab des Apostel Jakobus.“Norbert Orthen:او [کنت ابرهارد فون برگ] به رم به زیارت آرامگاه حواریون پطرس و پولس رفت و سپس به سانتیاگو د کامپوستلا به زیارت آرامگاه حواری یعقوب رفت.
Bedeutungen
1
zu + Dativ
به یک مکان مقدس یا به دیدار یک شخص مقدس سفر کردن به دلایل مذهبی.
- Viele Gläubige wallfahren jedes Jahr nach Mekka.بسیاری از مؤمنان هر سال به مکه زیارت میکنند.
- Sie wallfahrteten zu dem berühmten Wallfahrtsort in den Bergen.آنها به زیارتگاه معروف در کوهستان زیارت کردند.