vorwalten
حاکم بودن، غالب بودن، وجود داشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
برتری داشتن، غالب بودن یا حاکم بودن در یک وضعیت، محیط یا سازمان؛ وجود داشتن به صورت غالب.
- In diesem Unternehmen waltet noch immer ein patriarchalische Führung.در این شرکت هنوز هم یک رهبری مردسالار حاکم است.
- Die Angst vor dem Unbekannten waltete in der Gruppe.ترس از ناشناخته در گروه غالب بود.