walzen

Aussprache: /ˈvaltsn̩/
Wortzerlegung: wa·l·zen
فعل

غلتاندن، صاف کردن با غلتک؛ رقصیدن والس

Beispiele

  • Dann ''walzt'' man den Teig zu dünnen Plättchen.سپس خمیر را با غلتک به ورقه‌های نازک صاف می‌کنند.
  • Stahlkonzerne auf der ganzen Welt ''walzen'' Grobbleche, und die Hersteller könnten weit mehr dieser schweren Stahltafeln herstellen, als die Kunden nachfragen.شرکت‌های فولادسازی در سراسر جهان ورق‌های ضخیم را غلتانده (صاف می‌کنند)، و تولیدکنندگان می‌توانند بسیار بیشتر از این صفحات فولادی سنگین تولید کنند تا مشتریان تقاضا دارند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

غلتاندن، با غلتک صاف کردن یا فشرده کردن (مثلاً خمیر، فلز، جاده).

  • Der Bäcker walzt den Teig dünn aus.نانوا خمیر را نازک پهن می‌کند.
  • Die Straße wird neu gewalzt.جاده دوباره با غلتک صاف می‌شود.
2 sich + in + Dativ

(انعکاسی) غلتیدن، در چیزی غلت زدن (مثلاً در گل).

  • Das Schwein walzte sich im Schlamm.خوک در گل غلت می‌زد.
  • Er walzte sich vor Schmerz auf dem Boden.او از درد روی زمین غلت می‌زد.
3 (intransitiv)

(ناگذر) با سنگینی یا دست و پا چلفتی حرکت کردن.

  • Der Bär walzte durch den Wald.خرس با سنگینی در جنگل حرکت می‌کرد.
  • Sie walzte langsam auf mich zu.او آهسته و با سنگینی به سمت من آمد.