فعل
قدم زدن، گشتن، تغییر دادن
معانی و تعاریف wandeln:
- تغییر کردن، دگرگون شدن (معمولاً به صورت ناگذر)
- راه رفتن، قدم زدن (ادبی، رسمی)
جملات نمونه برای wandeln:
Er ''wandelte'' durch seine Gemächer.
او در اتاقهای خود قدم میزد.
Spät abends sah ich die Person scheinbar ziellos durch die Straßen ''wandeln''.
پاسیم دیروقت دیدم که آن شخص ظاهراً بدون هدف در خیابانها قدم میزند.
Der Zauberkünstler schien die Taube in ein Kaninchen ''gewandelt'' zu haben.
به نظر میرسید شعبدهباز کبوتر را به یک خرگوش تبدیل کرده است.