wandern

Aussprache: /ˈvandɐn/
Wortzerlegung: wan·dern
فعل

پیاده‌روی کردن در طبیعت، سفر کردن (پیاده)

Beispiele

  • Mein Großvater ist als Geselle nach Magdeburg ''gewandert.پدربزرگ من به عنوان کارگر فصلی به ماگدبورگ پیاده سفر کرد.
  • Gerade wenn man allein ''wandert,'' über viele Tage allein ''wandert,'' dann hat man ja wirklich die Möglichkeiten, über die Dinge ausgiebig nachzudenken, mit sich selber ins Klare zu kommen.اتفاقاً وقتی انسان به تنهایی پیاده‌روی می‌کند، روزهای متمادی تنها پیاده‌روی می‌کند، آنگاه واقعاً این فرصت را دارد که درباره مسائل عمیقاً فکر کند و با خودش به نتیجه برسد.

Bedeutungen

1 intransitiv

پیاده‌روی کردن، کوه‌پیمایی کردن (برای تفریح یا ورزش)

  • Wir sind gestern durch die Berge gewandert.ما دیروز در کوهستان پیاده‌روی کردیم.
  • Am Wochenende wandern viele Leute im Wald.آخر هفته افراد زیادی در جنگل پیاده‌روی می‌کنند.
2 intransitiv

مهاجرت کردن، کوچ کردن (از یک مکان به مکان دیگر)

  • Viele Vögel wandern im Herbst in wärmere Gebiete.بسیاری از پرندگان در پاییز به مناطق گرم‌تر کوچ می‌کنند.
  • Die Familie wanderte vor vielen Jahren nach Kanada aus.این خانواده سال‌ها پیش به کانادا مهاجرت کرد.