hindurchwinden

Aussprache: /hɪntɐˈvɪndn̩/
Worttrennung: hin·durch·win·den
فعل

خود را از میان چیزی پیچاندن، راه باز کردن

Bedeutungen

1 sich + durch + Akkusativ

از میان چیزی (معمولاً باریک یا پرمانع) با پیچ و خم حرکت کردن یا راه خود را باز کردن (فیزیکی).

  • Sie musste sich durch das dichte Gebüsch hindurchwinden.او مجبور بود خود را از میان بوته‌های انبوه پیچ و خم دهد و راه باز کند.
  • Die Schlange wand sich durch das Gras hindurch.مار خود را از میان علف‌ها پیچاند و عبور کرد.
2 sich + durch + Akkusativ

با تلاش و سختی از یک موقعیت دشوار یا مانع عبور کردن (مجازی).

  • Er hat sich durch die schwierige Prüfung hindurchgewunden.او با سختی از آزمون دشوار عبور کرد.
  • Wir müssen uns durch diesen Papierkram hindurchwinden.ما باید این کاغذبازی‌های اداری را با مشقت انجام دهیم.