hindurchwinden
خود را از میان چیزی پیچاندن، راه باز کردن
Bedeutungen
1
sich + durch + Akkusativ
از میان چیزی (معمولاً باریک یا پرمانع) با پیچ و خم حرکت کردن یا راه خود را باز کردن (فیزیکی).
- Sie musste sich durch das dichte Gebüsch hindurchwinden.او مجبور بود خود را از میان بوتههای انبوه پیچ و خم دهد و راه باز کند.
- Die Schlange wand sich durch das Gras hindurch.مار خود را از میان علفها پیچاند و عبور کرد.
2
sich + durch + Akkusativ
با تلاش و سختی از یک موقعیت دشوار یا مانع عبور کردن (مجازی).
- Er hat sich durch die schwierige Prüfung hindurchgewunden.او با سختی از آزمون دشوار عبور کرد.
- Wir müssen uns durch diesen Papierkram hindurchwinden.ما باید این کاغذبازیهای اداری را با مشقت انجام دهیم.