wankelmütig
دمدمیمزاج، متزلزل، بیثبات، مردد
Bedeutungen
1
کسی که به راحتی نظر یا عقیده خود را تغییر میدهد؛ بیثبات و مردد.
- Er ist ein wankelmütiger Politiker, der seine Meinung oft ändert.او سیاستمداری دمدمیمزاج است که اغلب نظرش را تغییر میدهد.
- Ihre wankelmütige Entscheidung machte es schwierig, Pläne zu schmieden.تصمیم متزلزل او، برنامهریزی را دشوار کرد.
- Sei nicht so wankelmütig, triff eine Entscheidung!اینقدر مردد نباش، یک تصمیم بگیر!
2
بیثبات و ناپایدار؛ در مورد احساسات، وضعیت یا شرایط.
- Das Wetter in den Bergen ist oft wankelmütig.هوای کوهستان اغلب ناپایدار است.
- Seine Gefühle waren wankelmütig und unvorhersehbar.احساسات او متزلزل و غیرقابل پیشبینی بود.
- Die politische Lage im Land ist sehr wankelmütig.وضعیت سیاسی در کشور بسیار بیثبات است.