wankelmütig

Aussprache: /ˈvaŋkl̩ˌmyːtɪç/
Worttrennung: wan·kel·mü·tig
صفت

دمدمی‌مزاج، متزلزل، بی‌ثبات، مردد

Bedeutungen

1

کسی که به راحتی نظر یا عقیده خود را تغییر می‌دهد؛ بی‌ثبات و مردد.

  • Er ist ein wankelmütiger Politiker, der seine Meinung oft ändert.او سیاستمداری دمدمی‌مزاج است که اغلب نظرش را تغییر می‌دهد.
  • Ihre wankelmütige Entscheidung machte es schwierig, Pläne zu schmieden.تصمیم متزلزل او، برنامه‌ریزی را دشوار کرد.
  • Sei nicht so wankelmütig, triff eine Entscheidung!اینقدر مردد نباش، یک تصمیم بگیر!
2

بی‌ثبات و ناپایدار؛ در مورد احساسات، وضعیت یا شرایط.

  • Das Wetter in den Bergen ist oft wankelmütig.هوای کوهستان اغلب ناپایدار است.
  • Seine Gefühle waren wankelmütig und unvorhersehbar.احساسات او متزلزل و غیرقابل پیش‌بینی بود.
  • Die politische Lage im Land ist sehr wankelmütig.وضعیت سیاسی در کشور بسیار بی‌ثبات است.