wankeln

Aussprache: /ˈvaŋkl̩n/
Wortzerlegung: wan·keln
فعل

تلوتلو خوردن، لرزیدن، متزلزل بودن، تردید داشتن

Beispiele

  • Ich kann mich wohl darüber betrüben, und seufzen ; aber mein Eifer soll deswegen nicht erkalten, und meine Gottesfurcht nicht ''wankeln.من می‌توانم از این بابت غمگین باشم و آه بکشم؛ اما شور و شوقم به همین دلیل نباید سرد شود و خداترسی‌ام نباید متزلزل گردد.

Bedeutungen

1 intransitiv

حرکت ناپایدار و نامطمئن داشتن، تلوتلو خوردن، لرزیدن (فیزیکی)

  • Der alte Tisch wankelte bei jeder Berührung.میز قدیمی با هر لمس می‌لرزید.
  • Nach dem langen Marsch wankte er vor Müdigkeit.بعد از پیاده‌روی طولانی، او از خستگی تلوتلو می‌خورد.
2 intransitiv

متزلزل بودن، ناپایدار بودن (مجازی، مثلاً عقاید، تصمیمات)، مردد بودن

  • Seine Überzeugungen begannen zu wankeln.عقاید او شروع به متزلزل شدن کردند.
  • Die Regierung wankelt angesichts der Krise.دولت در مواجهه با بحران متزلزل است.