فعل
متزلزل بودن، تلوتلو خوردن، لرزیدن
معانی و تعاریف wanken:
- به دلیل عدم تعادل یا ضعف، به سختی ایستادن یا راه رفتن، تلوتلو خوردن.
- (مجازی) متزلزل بودن، در خطر سقوط یا شکست بودن (مثلاً یک سیستم، یک تصمیم).
جملات نمونه برای wanken:
Das Schiff ''wankt'' seit Stunden, weshalb allen Passagieren sehr übel ist.
کشتی ساعتهاست که تلوتلو میخورد، به همین دلیل حال همه مسافران به شدت به هم خورده است.
Unter ihren Füßen begann der Boden zu ''wanken.''
زیر پای آنها زمین شروع به لرزیدن کرد.
Nach dem Umtrunk auf der Betriebsweihnachtsfeier ''wanken'' die Mitarbeiter zu den Taxis.
پس از مهمانی نوشیدنی در جشن کریسمس شرکت، کارمندان تلوتلوخوران به سمت تاکسیها میروند.