hinwerfen
پرت کردن روی زمین، سرسری نوشتن، رها کردن (شغل/کار)
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ auf + Akkusativ)
چیزی را روی زمین یا میز پرتاب کردن یا انداختن
- Er warf den Schlüssel verärgert auf den Tisch hin.او با عصبانیت کلید را روی میز انداخت.
- Sie hat die Tasche einfach in die Ecke hingeworfen.او کیف را همینطوری در گوشه اتاق پرت کرد.
2
Akkusativ
متن، یادداشت یا طرحی را سریع و سرسری کشیدن یا نوشتن
- Sie hat schnell ein paar Notizen auf einen Zettel hingeworfen.او به سرعت چند یادداشت سرسری روی یک تکه کاغذ نوشت.
- Der Künstler hat eine Skizze auf die Leinwand hingeworfen.هنرمند طرح اولیهای را روی بوم کشید.
3
Akkusativ / Intransitiv
شغل، تحصیل یا کاری را ناتمام و ناامیدانه رها کردن (استعفا دادن)
- Er warf seinen Job nach dem Streit mit dem Chef hin.او پس از دعوا با رئیس، شغلش را رها کرد (استعفا داد).
- Sie wollte das Studium schon fast hinwerfen.او نزدیک بود دانشگاه را رها کند.