hinwerfen

Aussprache: /ˈhɪnˌvɛrfən/
Wortzerlegung: hin·wer·fen
فعل

پرت کردن روی زمین، سرسری نوشتن، رها کردن (شغل/کار)

Bedeutungen

1 Akkusativ (+ auf + Akkusativ)

چیزی را روی زمین یا میز پرتاب کردن یا انداختن

  • Er warf den Schlüssel verärgert auf den Tisch hin.او با عصبانیت کلید را روی میز انداخت.
  • Sie hat die Tasche einfach in die Ecke hingeworfen.او کیف را همین‌طوری در گوشه اتاق پرت کرد.
2 Akkusativ

متن، یادداشت یا طرحی را سریع و سرسری کشیدن یا نوشتن

  • Sie hat schnell ein paar Notizen auf einen Zettel hingeworfen.او به سرعت چند یادداشت سرسری روی یک تکه کاغذ نوشت.
  • Der Künstler hat eine Skizze auf die Leinwand hingeworfen.هنرمند طرح اولیه‌ای را روی بوم کشید.
3 Akkusativ / Intransitiv

شغل، تحصیل یا کاری را ناتمام و ناامیدانه رها کردن (استعفا دادن)

  • Er warf seinen Job nach dem Streit mit dem Chef hin.او پس از دعوا با رئیس، شغلش را رها کرد (استعفا داد).
  • Sie wollte das Studium schon fast hinwerfen.او نزدیک بود دانشگاه را رها کند.