فعل
گرم شدن، خو گرفتن، علاقهمند شدن
معانی و تعاریف warmwerden:
- (فیزیکی) گرم شدن، دمای چیزی بالا رفتن.
- (مجازی، با کسی یا چیزی) با کسی خو گرفتن، با کسی صمیمی شدن، به چیزی عادت کردن.
جملات نمونه برای warmwerden:
Der Entertainer erzählte zum ''Warmwerden'' ein paar Anekdoten von früheren Auftritten im Ruhrgebiet.
مجری برای گرم شدن، چند حکایت از اجراهای قبلی خود در منطقه روهر تعریف کرد.
Sie ist mit der Schwiegermutter nie richtig ''warmgeworden''.
او هرگز واقعاً با مادرشوهرش کنار نیامد.
Das Essen wird langsam warm.
غذا کمکم گرم میشود.