فعل
منتظر ماندن، سرویس کردن (دستگاه)
معانی و تعاریف warten:
- برای آمدن کسی یا اتفاق افتادن چیزی، در جایی ماندن و انتظار کشیدن.
- یک دستگاه، ماشین یا سیستم را به طور منظم بررسی و تعمیر کردن تا عملکرد صحیح آن حفظ شود.
جملات نمونه برای warten:
„Am Themenweg Almzeit ''warten'' packend inszenierte Bergerlebnisse auf der Skigebietsseite und unberührte Naturräume auf der Stillen Seite von Sölden.“
«در مسیر موضوعی Almzeit، تجربیات کوهستانی مهیج در سمت پیست اسکی و طبیعت بکر در سمت آرام Sölden در «انتظار» شما هستند.»
Ich warte auf den Bus.
من منتظر اتوبوس هستم.
Wir warten schon eine Stunde auf dich.
ما یک ساعت است که منتظر تو هستیم.