abwarten

Aussprache: /ˈapvaʁtn̩/
Wortzerlegung: ab·war·ten
فعل

منتظر ماندن، صبر کردن (تا مشخص شدن نتیجه/پایان)

Bedeutungen

1 Akkusativ / (ohne Objekt)

دست از عمل کشیدن و منتظر ماندن تا رویداد یا نتیجه‌ای رخ دهد یا به پایان برسد

  • Wir müssen die offiziellen Wahlergebnisse abwarten.ما باید منتظر نتایج رسمی انتخابات بمانیم.
  • Warte doch erst mal ab, bevor du eine Entscheidung triffst!قبل از اینکه تصمیمی بگیری، کمی صبر کن!