warten
منتظر ماندن، سرویس/نگهداری کردن (دستگاه)
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ
برای آمدن کسی یا وقوع رویدادی انتظار کشیدن
- Ich warte am Bahnhof auf den Bus.من در ایستگاه قطار منتظر اتوبوس هستم.
- Wir haben schon eine Stunde auf dich gewartet.ما یک ساعت منتظر تو ماندیم.
2
Akkusativ
دستگاه، تجهیزات یا سیستمی را سرویس و نگهداری فنی کردن
- Man muss die Heizungsanlage regelmäßig warten lassen.باید سیستم گرمایشی را به طور منظم سرویس کرد.
- Der Techniker wartet die Maschinen in der Fabrik.تکنسین دستگاههای درون کارخانه را نگهداری و سرویس میکند.