abwarten
منتظر ماندن، صبر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ / (ohne Objekt)
دست از عمل کشیدن و منتظر ماندن تا رویداد یا نتیجهای رخ دهد یا به پایان برسد.
- Wir müssen das Ergebnis der Untersuchung abwarten.ما باید منتظر نتیجه تحقیقات بمانیم.
- Lass uns abwarten, was passiert, bevor wir eine Entscheidung treffen.بگذارید صبر کنیم و ببینیم چه اتفاقی میافتد قبل از اینکه تصمیمی بگیریم.