wassergetränkt
آبخورده، خیس خورده
Bedeutungen
1
کاملاً خیس شده یا اشباع شده از آب؛ به طوری که آب زیادی را جذب کرده است.
- Nach dem starken Regen waren die Schuhe völlig wassergetränkt.پس از باران شدید، کفشها کاملاً خیس شده بودند.
- Der Schwamm war wassergetränkt und tropfte.اسفنج آب خورده بود و چکه میکرد.
- Die Kleidung fühlte sich schwer und wassergetränkt an.لباسها سنگین و خیس به نظر میرسیدند.