wasserklar

Aussprache: /ˈvɑsɐˌklaːɐ̯/
Worttrennung: was·ser·klar
صفت

شفاف مثل آب، کاملاً شفاف

Bedeutungen

1

بسیار شفاف و تمیز، مانند آب زلال.

  • Der Bergsee war wasserklar und man konnte die Steine auf dem Grund sehen.دریاچه کوهستانی کاملاً شفاف بود و می‌توانستید سنگ‌های کف آن را ببینید.
  • Nach dem Regen war die Luft frisch und wasserklar.پس از باران، هوا تازه و کاملاً شفاف بود.
  • Sie bevorzugt wasserklare Getränke ohne Zusätze.او نوشیدنی‌های کاملاً شفاف و بدون افزودنی را ترجیح می‌دهد.