wattieren
با پنبه پر کردن، آستر زدن (با پنبه)، لاییکاری کردن
Beispiele
- Drei Tage wurde ''wattiert,'' geklebt, gefädelt, gecrashed, … und tolle Werkstücke entstanden, die am 7. April vor Ausbildern präsentiert wurden.سه روز لاییکاری شد، چسبانده شد، نخکشی شد، خراب شد... و آثار هنری فوقالعادهای خلق شد که در ۷ آوریل به مربیان ارائه شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
لاییگذاری کردن، پنبهدوزی کردن (برای گرمایش یا نرمی)
- Die Jacke ist gut wattiert und hält warm.ژاکت خوب لاییگذاری شده و گرم نگه میدارد.
- Sie hat die Schultern des Mantels wattiert.او شانههای پالتو را لاییگذاری کرده است.