abwechseln
نوبت به نوبت انجام دادن، جایگزین شدن، متناوب بودن
Beispiele
- Die beiden Brüder ''wechselten'' sich als Stürmer ''ab''.دو برادر به نوبت به عنوان مهاجم بازی میکردند.
- Die Reise ist lang, aber wir ''wechseln'' uns beim Fahren ''ab''.سفر طولانی است، اما ما به نوبت رانندگی میکنیم.
- Strahlender Sonnenschein und kräftiger Sommerregen ''wechselten'' einander ''ab''.آفتاب درخشان و باران شدید تابستانی به نوبت میآمدند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کاری را به صورت متناوب یا نوبتی انجام دادن؛ عوض کردن.
- Wir müssen uns beim Fahren abwechseln.ما باید در رانندگی نوبتی رانندگی کنیم.
- Sie wechseln die Aufgaben im Haushalt ab.آنها وظایف خانه را بین خود عوض میکنند.
2
sich + mit + Dativ
کاری را به صورت نوبتی با شخص دیگری انجام دادن؛ نوبت به نوبت انجام دادن.
- Die Kinder wechseln sich beim Spielen ab.بچهها در بازی نوبتی بازی میکنند.
- Wir haben uns mit dem Reden abgewechselt.ما در صحبت کردن نوبتی صحبت کردیم.
3
(ohne Objekt)
تغییر کردن بین دو یا چند حالت یا وضعیت؛ متناوب بودن.
- Das Wetter wechselt heute ständig ab.آب و هوا امروز دائماً در حال تغییر است.
- Freude und Trauer wechseln sich im Leben ab.شادی و غم در زندگی متناوب میشوند.