einwechseln

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌvɛksl̩n/
Worttrennung: ein·wech·seln
فعل

تعویض کردن (بازیکن)، وارد کردن (به بازی)، پول خرد کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

(در ورزش) بازیکنی را تعویض کردن، وارد بازی کردن یا پول خرد کردن

  • Der Trainer wechselte einen frischen Spieler ein.مربی یک بازیکن تازه‌نفس را وارد بازی کرد.
  • Kannst du mir den Zehner gegen 2-Euro-Münzen einwechseln?می‌توانی ده یورویی من را با سکه‌های ۲ یورویی خرد کنی؟