abwechseln

Aussprache: /ˈapˌvɛksl̩n/
Wortzerlegung: ab·wech·seln
فعل

نوبت به نوبت انجام دادن، جایگزین شدن، متناوب بودن

Beispiele

  • Die beiden Brüder ''wechselten'' sich als Stürmer ''ab''.دو برادر به نوبت به عنوان مهاجم بازی می‌کردند.
  • Die Reise ist lang, aber wir ''wechseln'' uns beim Fahren ''ab''.سفر طولانی است، اما ما به نوبت رانندگی می‌کنیم.
  • Strahlender Sonnenschein und kräftiger Sommerregen ''wechselten'' einander ''ab''.آفتاب درخشان و باران شدید تابستانی به نوبت می‌آمدند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کاری را به صورت متناوب یا نوبتی انجام دادن؛ عوض کردن.

  • Wir müssen uns beim Fahren abwechseln.ما باید در رانندگی نوبتی رانندگی کنیم.
  • Sie wechseln die Aufgaben im Haushalt ab.آنها وظایف خانه را بین خود عوض می‌کنند.
2 sich + mit + Dativ

کاری را به صورت نوبتی با شخص دیگری انجام دادن؛ نوبت به نوبت انجام دادن.

  • Die Kinder wechseln sich beim Spielen ab.بچه‌ها در بازی نوبتی بازی می‌کنند.
  • Wir haben uns mit dem Reden abgewechselt.ما در صحبت کردن نوبتی صحبت کردیم.
3 (ohne Objekt)

تغییر کردن بین دو یا چند حالت یا وضعیت؛ متناوب بودن.

  • Das Wetter wechselt heute ständig ab.آب و هوا امروز دائماً در حال تغییر است.
  • Freude und Trauer wechseln sich im Leben ab.شادی و غم در زندگی متناوب می‌شوند.