herüberwechseln
به این طرف آمدن، به این سمت تغییر مکان دادن
Bedeutungen
1
von + Dativ + auf + Akkusativ / zu + Dativ
از یک مکان یا موقعیت به مکان یا موقعیت دیگری حرکت کردن، به سمت گوینده یا ناظر.
- Er ist von der anderen Straßenseite herübergewechselt.او از آن طرف خیابان به این طرف آمد.
- Die Katze ist auf meinen Schoß herübergewechselt.گربه روی دامنم پرید.
2
zu + Dativ
(به صورت استعاری) به یک گروه، شرکت، حزب یا عقیده جدید پیوستن یا تغییر دادن.
- Viele Wähler sind zur Opposition herübergewechselt.بسیاری از رأیدهندگان به سمت اپوزیسیون متمایل شدند.
- Er hat die Firma gewechselt und ist zu uns herübergewechselt.او شرکتش را عوض کرد و به شرکت ما آمد.