wedeln
تکان دادن (چیزی را به این سو و آن سو)، جنباندن، دم تکان دادن (سگ)
Beispiele
- Sie ''wedelten'' mit kleinen thailändischen Flaggen, skandierten Parolen zugunsten der Regierung von Premier Abhisit Vejjajiva und brüllten Beleidigungen auf die Seite der Rothemden.آنها پرچمهای کوچک تایلندی را تکان میدادند، شعارهایی به نفع دولت نخستوزیر آبیسیت وجاجیوا سر میدادند و به سمت سرخپوشان توهین میکردند.
Bedeutungen
1
mit + Dativ
یک عضو بدن (مانند دم یا دست) را به سرعت به جلو و عقب حرکت دادن.
- Der Hund wedelt mit dem Schwanz.سگ دمش را تکان میدهد.
- Sie wedelte mit der Hand zum Abschied.او دستش را برای خداحافظی تکان داد.