weder Hand noch Fuß haben
بیمعنی بودن، بیاساس بودن، منطقی نبودن
Bedeutungen
1
این اصطلاح برای توصیف چیزی به کار میرود که هیچ منطق، اساس یا توجیهی ندارد. به عبارت دیگر، یک ایده، طرح یا گفته بیمعنی و غیرقابل قبول است.
- Seine Ausrede für das Zuspätkommen hatte weder Hand noch Fuß.بهانه او برای دیر رسیدن، هیچ منطق و اساسی نداشت.
- Der Vorschlag des Managers war so unrealistisch, dass er weder Hand noch Fuß hatte.پیشنهاد مدیر آنقدر غیرواقعی بود که هیچ منطقی نداشت.
- Ihre Erklärung für den Fehler war verwirrend und hatte weder Hand noch Fuß.توضیح او برای این اشتباه گیجکننده بود و هیچ منطقی نداشت.