weg vom Fenster sein

Aussprache: /vɛk fɔm ˈfɛnstɐ zaɪ̯n/
Worttrennung: weg vom ·Fens·ter ·sein
اصطلاح

از صحنه خارج شدن، دیگر مطرح نبودن، شانس نداشتن

Bedeutungen

1

دیگر مورد توجه یا اهمیت نبودن، از دور رقابت یا موضوع خارج شدن.

  • Nachdem er seinen Job verloren hatte, war er endgültig weg vom Fenster.پس از اینکه شغلش را از دست داد، او کاملاً از صحنه خارج شد.
  • Diese alte Technologie ist längst weg vom Fenster, niemand benutzt sie mehr.این فناوری قدیمی مدت‌هاست که دیگر مطرح نیست، هیچ‌کس دیگر از آن استفاده نمی‌کند.
  • Mit seinen neuen Ideen war er leider weg vom Fenster, bevor er überhaupt anfangen konnte.متأسفانه ایده‌های جدید او قبل از اینکه بتواند شروع کند، از دور رقابت خارج شد.