wegbefördern
دور کردن، جابجا کردن، اخراج کردن، منتقل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas wegbefördern)
چیزی یا کسی را از جایی منتقل کردن یا دور کردن (اغلب به صورت رسمی، اجباری یا برای دفع).
- Der Müll wurde vom Lastwagen wegbefördert.زبالهها توسط کامیون حمل شدند.
- Der unerwünschte Besucher wurde des Hauses wegbefördert.مهمان ناخواسته از خانه بیرون انداخته شد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas wegbefördern)
از شر چیزی یا کسی خلاص شدن، آن را از سر راه برداشتن (اغلب به صورت کنایهآمیز، رسمی یا حتی خشونتآمیز).
- Manche sagen, er hätte seinen Rivalen einfach wegbefördert.برخی میگویند او به سادگی رقیبش را از سر راه برداشت.
- Die Firma hat den störenden Mitarbeiter schnell wegbefördert.شرکت به سرعت کارمند مزاحم را اخراج کرد.