wegblasen

Aussprache: /ˈvɛkˌblaːzn̩/
Wortzerlegung: weg·bla·sen
فعل

با فوت کردن کنار زدن/بردن، باد بردن

Beispiele

  • Der Wind hat die Plane ''weggeblasen.باد برزنت را برد.
  • Er ''blies'' die Löwenzahnsamen ''weg.او دانه‌های قاصدک را فوت کرد و پراکنده ساخت.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با دمیدن یا وزش باد از جایی دور کردن.

  • Der Wind hat die Blätter weggeblasen.باد برگ‌ها را با خود برد.
  • Er blies den Staub vom Tisch weg.او گرد و غبار را از روی میز فوت کرد (کنار زد).
2 Akkusativ

چیزی را با انفجار از بین بردن یا منهدم کردن (عامیانه).

  • Die Brücke wurde von den Soldaten weggeblasen.پل توسط سربازان منفجر شد.
  • Er wollte das alte Gebäude wegblasen.او می‌خواست ساختمان قدیمی را منفجر کند.