wegblasen
با فوت کردن کنار زدن/بردن، باد بردن
Beispiele
- Der Wind hat die Plane ''weggeblasen.باد برزنت را برد.
- Er ''blies'' die Löwenzahnsamen ''weg.او دانههای قاصدک را فوت کرد و پراکنده ساخت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با دمیدن یا وزش باد از جایی دور کردن.
- Der Wind hat die Blätter weggeblasen.باد برگها را با خود برد.
- Er blies den Staub vom Tisch weg.او گرد و غبار را از روی میز فوت کرد (کنار زد).
2
Akkusativ
چیزی را با انفجار از بین بردن یا منهدم کردن (عامیانه).
- Die Brücke wurde von den Soldaten weggeblasen.پل توسط سربازان منفجر شد.
- Er wollte das alte Gebäude wegblasen.او میخواست ساختمان قدیمی را منفجر کند.