wegblinzeln

Aussprache: /vɛkˈblɪnt͡sl̩n/
Wortzerlegung: weg·b·lin·zeln
فعل

با چشمک زدن رد شدن از چیزی، نادیده گرفتن با چشمک، سعی در پنهان کردن اشک با چشمک زدن

Beispiele

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با پلک زدن از بین بردن یا نامرئی کردن (مثلاً اشک، گرد و غبار)

  • Sie versuchte, die Tränen wegzublinzeln, damit niemand sie sah.او سعی کرد اشک‌هایش را با پلک زدن دور کند تا کسی او را نبیند.
  • Er blinzelte den Staub aus seinen Augen weg.او گرد و غبار را با پلک زدن از چشمانش دور کرد.