wegdenken
از ذهن بیرون کردن، تصور عدم حضور کسی یا چیزی
Beispiele
- Er war so gut, dass man sich ihn kaum aus der Mannschaft ''wegdenken'' konnte.او چنان خوب بود که به سختی میشد او را در تیم نادیده گرفت (تخیل کرد که نیست).
Bedeutungen
1
Akkusativ
حذف کردن، از بین بردن (چیزی از ذهن، تصور کردن بدون آن)
- Man kann sich diesen Aspekt nicht wegdenken.نمیتوان این جنبه را از ذهن حذف کرد.
- Versuche, dir den Stress wegzudenken.سعی کن استرس را از خودت دور کنی.