wegdrängen

Aussprache: /ˈvɛkˌdrɛŋən/
Worttrennung: weg·drän·gen
فعل

به کنار راندن، دور کردن (با فشار فیزیکی)، کنار زدن، سرکوب کردن (احساسات)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas wegdrängen)

کسی یا چیزی را با فشار فیزیکی از جایی دور کردن یا کنار زدن.

  • Er drängte die neugierigen Zuschauer weg, um Platz zu machen.او تماشاگران کنجکاو را کنار زد تا جا باز کند.
  • Sie musste den schweren Koffer zur Seite wegdrängen.او مجبور بود چمدان سنگین را به کنار هل دهد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas wegdrängen)

به صورت مجازی، احساسات، افکار، خاطرات یا مشکلات ناخوشایند را از ذهن دور کردن یا سرکوب کردن.

  • Er versuchte, die schmerzhaften Erinnerungen wegzudrängen.او سعی کرد خاطرات دردناک را از ذهنش دور کند.
  • Sie drängte ihre Angst vor der Prüfung weg.او ترسش از امتحان را سرکوب کرد.