wegdrängen
به کنار راندن، دور کردن (با فشار فیزیکی)، کنار زدن
Beispiele
- Gunhild verstand nicht, warum Lucia sie nicht nur vom Stallzelt ''wegdrängte'', sondern auch noch zurück zum Ehrenpavillon schob.گون هیلد نفهمید چرا لوسیا نه تنها او را از چادر اصطبل دور کرد، بلکه او را به سمت غرفه افتخار هل داد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را به زور از جایی دور کردن یا کنار زدن
- Die Menschen drängten die Demonstranten von der Straße weg.مردم تظاهرکنندگان را از خیابان کنار زدند.
- Er versuchte, die unangenehmen Gedanken wegzudrängen.او سعی کرد افکار ناخوشایند را از خود دور کند.
2
Akkusativ
(مجازی) احساسات، افکار یا خاطرات ناخوشایند را از ذهن دور کردن یا سرکوب کردن
- Sie drängte die Trauer weg und konzentrierte sich auf die Arbeit.او غم را از خود دور کرد و روی کار تمرکز کرد.
- Manchmal muss man negative Gefühle wegzudrängen, um weiterzumachen.گاهی اوقات باید احساسات منفی را سرکوب کرد تا بتوان ادامه داد.