wegdrücken
رد کردن (تماس تلفنی)، کنار زدن با فشار، فرو خوردن (اشک)
Bedeutungen
1
Akkusativ
رد کردن تماس تلفنی یا بستن یک اعلان خبری
- Ich musste den Anruf wegdrücken, weil ich in einer Besprechung war.مجبور شدم تماس را رد کنم، چون در جلسه بودم.
- Er hat die Benachrichtigung auf dem Handy einfach weggedrückt.او به سادگی اعلان روی گوشی را رد کرد.
2
Akkusativ
چیزی یا کسی را با فشار دادن به یک طرف کنار زدن
- Er hat die schwere Kiste zur Seite weggedrückt.او جعبه سنگین را به یک طرف کنار زد.
- Beim Schwimmen drückt man das Wasser mit den Händen weg.در هنگام شنا، انسان آب را با دستهایش به عقب/کنار میزند.
3
Akkusativ
احساسات یا اشک را کنترل کردن و فرو خوردن
- Sie versuchte, die Tränen wegzudrücken und stark zu bleiben.او سعی کرد اشکهایش را فرو بخورد و قوی بماند.
- Er konnte seine Sorgen nicht einfach wegdrücken.او نمیتوانست نگرانیهایش را به سادگی کنار بزند.