wegfahren
سفر کردن، دور شدن (با وسیله نقلیه)
Beispiele
- Mir geht hier alles auf den Wecker, ich glaube, ich muss ''wegfahren.همه چیز اینجا روی اعصابم است، فکر کنم باید سفر کنم.
- Fährst'' du am Wochenende ''weg?آیا آخر هفته به سفر میروی؟
- Wir werden um 7 Uhr ''wegfahren.ما ساعت ۷ حرکت میکنیم.
- Heute habe ich die alten Kleider meiner Mutter ''weggefahren.امروز لباسهای قدیمی مادرم را با ماشین بردم.
Bedeutungen
1
intransitiv (oft von + Dativ)
با استفاده از وسیله نقلیه از مکانی دور شدن یا حرکت کردن.
- Der Bus ist gerade weggefahren.اتوبوس همین الان حرکت کرد و رفت.
- Wir müssen jetzt wegfahren, sonst verpassen wir den Zug.ما باید الان حرکت کنیم و برویم، وگرنه قطار را از دست میدهیم.