wegfliessen
جاری شدن و دور شدن، تخلیه شدن
Bedeutungen
1
به معنای جریان یافتن و دور شدن از یک نقطه یا منبع، به ویژه در مورد مایعات یا مواد سیال.
- Das Öl begann aus der beschädigten Leitung wegzufliessen und verschmutzte den Boden.نفت از لوله آسیبدیده شروع به جاری شدن و دور شدن کرد و زمین را آلوده نمود.
- Die Hoffnung auf eine baldige Lösung schien mit jedem Tag wegzufliessen.امید به یافتن راهحلی سریع با هر روزی که میگذشت، از دست میرفت.