فعل
قورت دادن، بلعیدن، تمام کردن (غذا)
معانی و تعاریف wegfuttern:
- چیزی را به طور کامل و اغلب سریع خوردن (معمولاً برای حیوانات یا کودکان و به صورت غیررسمی)
جملات نمونه برای wegfuttern:
„Ich schaute gelangweilt in die Dose und überlegte, ob es nicht unverschämt war, Oma die Kekse ''wegzufuttern''.“
«با بیحوصلگی به قوطی نگاه کردم و فکر کردم آیا بیشرمانه نیست که کلوچههای مادربزرگ را 'قورت بدهم'.
Die Kinder haben die Kekse schnell weggefuttert.
بچهها بیسکویتها را سریع خوردند.
Mein Hund futtert sein Futter immer sofort weg.
سگ من همیشه غذایش را بلافاصله میخورد.