wegflattern

Aussprache: /ˈvɛkˌflatɐn/
Wortzerlegung: weg·flat·tern
فعل

پرواز کردن و دور شدن، بال زدن و رفتن

Beispiele

  • Inzwischen waren die Tauben aufgeregt; sie konnten zwar nicht wie Eichelhäher oder Krähen schimpfen, versuchten aber, von ihm ''wegzuflattern'', als er ihre Käfige öffnete.در این میان کبوترها مضطرب شده بودند؛ آن‌ها نمی‌توانستند مانند جیجاق‌ها یا کلاغ‌ها غرغر کنند، اما وقتی قفس‌هایشان را باز کرد، سعی کردند از او دور شوند و پرواز کنند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

با بال‌بال زدن یا حرکات سبک به پرواز درآمدن و دور شدن، پرواز کردن و رفتن (مانند پروانه، برگ)

  • Der Schmetterling flatterte schnell weg.پروانه به سرعت پرواز کرد و دور شد.
  • Ein Blatt Papier ist vom Tisch weggeflattert.یک برگ کاغذ از روی میز پرواز کرد و رفت.