wegklappen

Aussprache: /vɛkˈklapən/
Wortzerlegung: weg·klap·pen
فعل

چرت زدن، خوابیدن؛ تا شدن، به کنار خم شدن، کنار گذاشتن

Beispiele

  • Sobald ich vorm Fernseher saß, bin ich einfach ''weggeklappt''.به محض اینکه جلوی تلویزیون نشستم، چرت زدم و خوابم برد.
  • Der Winkelarm kann leicht nach außen ''weggeklappt'' werden.بازوی زاویه‌دار را می‌توان به راحتی به سمت بیرون تا کرد.
  • Im Bus ''klappte'' sie dann die Armstützen ''weg'', um mehr Bewegungsfreiheit zu haben.در اتوبوس، او دسته‌های صندلی را به کنار تا کرد تا فضای بیشتری برای حرکت داشته باشد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با حرکت تا کردن یا چرخاندن به کنار یا پایین آوردن/جمع کردن

  • Sie klappte den Stuhl weg, um mehr Platz zu haben.او صندلی را جمع کرد تا فضای بیشتری داشته باشد.
  • Die Seitenspiegel des Autos lassen sich elektrisch wegklappen.آینه‌های جانبی خودرو را می‌توان به صورت برقی جمع کرد.
2 intransitiv

(برای اعضای بدن، مثلاً زانوها) ناگهان از حال رفتن، از کار افتادن، سست شدن

  • Nach dem langen Marsch klappten ihm die Knie weg.بعد از پیاده‌روی طولانی، زانوهایش از کار افتاد (سست شد).
  • Mir klappt gleich der Kreislauf weg, wenn ich nichts esse.اگر چیزی نخورم، الان از حال می‌روم (فشارم می‌افتد).