wegkriechen
چهار دست و پا دور شدن، خزیدن و رفتن
Beispiele
- Einige stürzen zu Boden und versuchen ''wegzukriechen'', um sich in Sicherheit zu bringen.بعضیها به زمین میافتند و سعی میکنند برای رسیدن به امنیت، چهار دست و پا دور شوند.
Bedeutungen
1
(von + Dativ)
با خزیدن از جایی دور شدن یا فرار کردن.
- Die Spinne kroch schnell unter den Schrank weg.عنکبوت به سرعت زیر کمد خزید و دور شد.
- Nach dem Streit wollte er einfach nur wegkriechen.بعد از دعوا، او فقط میخواست بخزد و دور شود.
2
(vor + Dativ)
(مجازی) از موقعیتی عقبنشینی کردن یا خود را پنهان کردن، معمولاً به دلیل شرم یا ترس.
- Er wollte am liebsten vor Scham wegkriechen.او از خجالت دوست داشت بخزد و پنهان شود.
- Nach der Blamage versuchte sie, sich wegzukriechen.بعد از آن آبروریزی، او سعی کرد خود را پنهان کند (با عقبنشینی).