wegsetzen
کنار گذاشتن، جابهجا کردن، از کسی فاصله گرفتن و نشستن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) wegsetzen
اشیایی را از سر راه برداشتن و به جایی دیگر منتقل کردن
- Bitte setz die Tasse von der Stuhlkante weg, sonst fällt sie um.لطفاً فنجان را از لبه صندلی کنار بگذار، وگرنه میافتد.
- Er setzte die Stühle weg, um Platz zum Tanzen zu machen.او صندلیها را کنار گذاشت تا جایی برای رقص باز کند.
2
sich + von + Dativ wegsetzen
خود را از کنار کسی یا جایی دور کردن و در جای دیگری نشستن (به صورت انعکاسی)
- Ich muss mich von den Lautsprechern wegsetzen, sie sind zu laut.من باید از بلندگوها فاصله بگیرم و بنشینم، خیلی بلند هستند.
- Sie setzte sich verärgert von ihm weg.او با ناراحتی از او فاصله گرفت و نشست.