wegsprengen
با انفجار جدا کردن، منفجر کردن و دور کردن
Beispiele
- Sie hörten, wie seine Metallhaut schepperte und klirrte, als die Kugeln einschlugen. Die drei Heiligenscheine wurden ''weggesprengt''.آنها شنیدند که پوست فلزیاش هنگام برخورد گلولهها تقتق و جلز و ولز میکرد. سه هالهی نورانی منفجر و دور شدند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با انفجار چیزی را از جای خود کندن یا از بین بردن
- Die alte Brücke musste weggesprengt werden.پل قدیمی باید منفجر و تخریب میشد.
- Man plante, den Felsen wegzusprengen, um Platz für die Straße zu schaffen.آنها برنامهریزی کردند که صخره را با انفجار بردارند تا فضایی برای جاده ایجاد کنند.