wegstampern
دور کردن با ضربات پا، پراکنده کردن، فراری دادن
Beispiele
- Wenn man Juden auf der Straße sah, die aufwaschen mussten, ''stamperten'' mich meine Eltern ''weg''.وقتی یهودیها را در خیابان میدیدم که مجبور به شستشو بودند، والدینم مرا دور میکردند (یا پراکنده میکردند).
Bedeutungen
1
Akkusativ
با کوبیدن یا فشار دادن چیزی را از بین بردن یا دور کردن
- Er versuchte, die alten Wurzeln wegzustampern.او سعی کرد ریشههای قدیمی را با کوبیدن از بین ببرد.
- Man muss den Schnee vom Weg wegstampern, bevor er gefriert.باید برف را از مسیر با کوبیدن کنار زد، قبل از اینکه یخ بزند.