wegziehen
نقل مکان کردن و رفتن، کنار کشیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (aus + Dativ)
از مکانی اسبابکشی کردن و به جای دیگری رفتن (با فعل کمکی sein).
- Meine Nachbarn sind letztes Jahr weggezogen.همسایگان من سال گذشته نقل مکان کردند و رفتند.
- Er möchte aus der Stadt wegziehen und aufs Land gehen.او میخواهد از شهر نقل مکان کند و به روستا برود.
2
Akkusativ (+ von + Dativ)
چیزی یا عضوی از بدن را فیزیکی کنار کشیدن یا دور کردن (با فعل کمکی haben).
- Sie zog den Vorhang weg, um Licht hereinzulassen.او پرده را کنار کشید تا نور وارد شود.
- Bitte ziehen Sie Ihre Füße weg, ich muss hier putzen.لطفاً پاهایتان را کنار بکشید، من باید اینجا را تمیز کنم.